پخشان عزیزی زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین: ما برای اقتدار مرکزی، کوچکیم، عددی نیستیم ولی برای احکام، سنگینترین و بزرگترین
پخشان عزیزی زندانی سیاسی کُرد و اهل مهاباد که سال گذشته در تهران بازداشت و هماکنون در زندان اوین تهران محبوس است، با نوشتن نامهای تحت عنوان " کتمان حقیقت و آلترناتیو آن" که به دست ههنگاو رسیده است روایت خود را از نحوه بازداشت و شکنجه توسط نهادهای امنیتی بازگو و مینویسد: " بارها توسط بازجویان به دار کشیده شدهام" .
متن کامل این نامه که برای اولین بار توسط ههنگاو منتشر شده است به شرح زیر است؛
کتمان حقیقت و آلترناتیو آن
تقلا برای زنده ماندن را از همان اوان کودکی با داستانها و لالاییهای مادری که سختیهای زندگی را تا به مغز استخوان کشیده بود و با صدای دلنشین اش که از معنای زندگی و آزادگی میگفت یاد گرفت و قدکشید.
مدتها بود که برای ماندن و یافتن راهی برای بودن و فراتر از آن، چگونه بودن شب و روزنمیشناخت. در اوج گرمای تابستان با یورش حدود ۲۰ نفر و با شیوهی ارعاب دولتی که به زعم خود تروریست گرفتهاند (همان تروریستی که ارعاب در ملاء عام یکی از مبانی آن است!) و با دستانی از پشت بسته و سلاحی بر سر خود، نوجوان ۱۷ ساله ای که بعد از ۱۰ سال خالهاش را می دید و سه عضو دیگر خانواده اش به زمین خوابانیده می شود و سوار بر پشتشان و با لبخندی که نشانهی اقتدار و پیروزی است.
صحنه های کشتار و از هم پاشیدن هزاران خانواده کورد سوری جلوی چشمانش به مانند فیلمی تراژیک گذر میکند.
بین مرگ و زندگی مسابقه ای در جریان است. در ضعف شدید جسمانی دستانش را به دیوار سلولانفرادی گرفته بود تا نیفتد. دیوار همان سلولی که در سال ۸۸ نیز به همان اتهام ((کورد بودن)) و ((زن بودن))، در آن نگه اش داشته بودند.
صدای سرفه های پدرش که غده سرطانی اش تازه جراحی شده و یک بار سکته کرده از بند ۳ می شنود و نگران وضعیت روحی و جسمی دو عضو دیگر خانواده اش است.
در همان روز اول بازجوئی، پیشنهاد قضائی نشدن پرونده و فیصلهی همه چیز بی سر و صدا داده می شود!....
بارها در بازجویی به دار میکشیدنش. ۱۰ متر به قعر زمین فرو میبردنش و باز بیرون میآوردند وسرخورده و شکست خوردهی اجتماعی قلمدادش میکردند. حافظه تاریخی پر از وقوع این حادثه است. از همان کودکی مهر تجزیه طلبی و جنس دوم خورده و به عنوان شهروند محسوب نگشته بود. ما برای اقتدار مرکزی، کوچکیم، عددی نیستیم ولی برای احکام، سنگینترین و بزرگترین.
بار دیگر در بازجویی سرخوردگی اجتماعی و شکستش به او گوشزد میگردد.
یک انسان با جنسیتش (اولینبعدادراکیاش)، با زبانش، فرهنگ و هنراش، مدیریتش و با آزادی وطرز زندگانیاش و به طور کلی ایدئولوژیاش انسان است. زمانی که هر کدام از این ابعاد زندگی سقط شد یا سِقط شد، دیگر جایی برای یک زندگی انسانی باقی نمیماند. اگر ارادهی زن را بهعنوان یک انسان دارای عزت نفس سِقط نمایی، دیگر جایی برای زندگی آزاد وجود ندارد و این به معنای افول از معیارهای انسانی- اخلاقی- سیاسی است، آنجا که زندگی با هویت خود، از معنا تهی میگردد، شکل تدافعی به خود میگیرد و زندگی به مرحله عصیان پا میگذارد.
بارها به صندلی کوبیده میشود. توهینها، تحقیرها و تهدیدها در بدترین شرایط روحی و جسمانی که حاصل اعتصاب طولانی و ۵ ماه سلول انفرادی( دهشتناکترین شکنجه سفید) است و فشارهای هویتی و تاریخی، فضای اتاق را پر میکند. شکنجههایی که قطره ی کوچکی از تاریخ است، مشتهای گره کرده بازجو به عنوان دولتمرد که هر بار اقتدارش را به رخ میکشد، نعره ای که بازفریاد میشود، چرا کتمان حقیقت میکنی؟!
بزرگترین حقیقت اجتماعی، یعنی زن را، هویتاش را، کورد بودن، زندگی و آزادی را کتمان کردهاید، کدام حقیقت و کدام کتمان؟!
ذهنیت اقتدارگرایی، جنسیت گرایی و دین گرایی ،خود علت بحران اجتماعی، سیاسی، اقتصادی وفرهنگی است و طبعاً آنچه علت باشد نمیتواند راه حل آن باشد. این خود مردمند که اراده و شعورلازم اجتماعیسیاسی جهت برون رفت از بحران را دارند. کتمان حقیقت جامعه زنان، کورها وتمامی جوامع به حاشیه رانده شده، گرفتارشدن به تحریف تاریخی و بزرگترین کتمان حقیقت است.
این تنها کورد نیست که مسئلهدار است، مسئلهی بزرگتری در جریان است. تفاوت مرکز و مرز در یک «ک» است، یعنی کتمان حقیقیت و آن نیز در مرکز نهفته است.
پاک کردن صورت مسئله به جای حل مسئله هرگز نمیتواند راه حل باشد. نابودسازی پتانسیل کلی زنان و جوامع به حاشیه رانده شده از ترس، تهدید است! در صورتی که دموکراسی و سیاست هرگز نبایست ترسی از واقعیتهای اجتماعی چالش برانگیز که دارای حافظه تاریخی غنی ژنوساید وانکار و امحا بودهاند، داشته باشد.
سلولی که ماه هاست با خونریزیهای مکرر و اعتصاب مداوم در وضعیت وخیم سلامتی اش با آن تنهاست. غیر از تحلیل نیرو جهت تخلیه اطلاعات کار دیگری نیز هست؟! با خود با صدای بلند این را تکرار میکند قطره کوچکی از دریایی بزرگ که جریانش اجتناب ناپذیر است. پاهایش را ماساژ میدهد تا بتواند سر پا بایستد. بلند میشود، میافتد، پیش بینی ناپذیر هم نیست راه افتادهایم با این افت و خیزها. معنای زندگیمان این است، دردی که نکشد، انسان را قویتر میکند. زندگی درمرز بود و نبود را با تمام وجودمان حس کردهایم، زیستهایم.
اولین جنازهای که دیده بود، خدیجه که توسط همسرش و برادرش دستانش گره زده و سوزانده شده بود. عهد کرده بود در دفاع از حقوق زنان دست نکشد. هزاران زن و کودکی که در حمله داعش، سرمردان را جلوی چشمانشان بریدند و به اسارت کشیدند و تجاوز کردند. فرهنگ تجاوزی که بر زن اعمال میشود، مادرانی که کودک به سینههایشان، شیرشان خشک شده بود. کودکان پابرهنهای که صدها تنشان، سینه بر سینه تخته سنگهای شنگال سپردندکه در تمامی رسانه های جهان منعکس شد. جنایتی علیه بشریت که با نوشتن صدها جلد کتاب نمی توان کلیه زوایای آن را منعکس کرد.
ودر جایی دیگر در کوبانی و..... دهها زنی و کودکانی که با حمله هوایی ترکیه به روژئاوا، جزغالهشدند، سوختند و در حمله داعش جنازههایشان از هم متلاشی شد.
از خواب میپرد و توان بلند شدن ندارد بالا میآورد بالا آوردن تاریخی.
به زور بر صندلی جای گرفت، تهدیدها، تحقیرها باز از سر گرفته شد. چرا به سوریه رفتی؟ چرا بهاروپا نرفتی؟!
دو مرتبه سوال،!! کشش و جاذبهای از غرب با تمام وجود حس میشود. انگار ازرویاهایش میگوید یا سوق به آنچه آرزومند آن بود؟!
بعد از سرخوردگی و عدم موفقیت پرونده ۸۸ تان به دلیل خفقان فضای سیاسی–اجتماعی،فرسنگها از میهنم (آنجایی که آغوش مادری بود) فاصله گرفتم. معنای زندگی بیمعنا شده بود.دور شدم تا جایی بروم که مال من هم بود (آنچنان که گفته بودید، کردستان سوریه مال ماست کردستان ترکیه و عراق مال ماست). پس جایی جدای از جای خود و مال خود نرفتم!. سرآغاز فصل جدید برای خاورمیانه، علی الخصوص کار در کمپهای آوارگان جنگی میتوانست بزرگترین خدمت اخلاقی- وجدانی برای جامعهای باشد که سالیان سال تحت ظلم و ستم بوده است. انجام وظیفهای مددکارانه که با پشت سر گذاشتن مرزها انقلابی میگردد، شما نیز آنجا بودید؟!
صدا بالا میرود، هر که آنجاست، عضو گروهک PKK است؟!
اتخاذ شیوهای مددکارانه و خارج از ستم را برگزیدن، با دیدی غیرعلمی و عینیت گرا و فاقد از ذاتگرایی با استناد به چند عکس ( در اوج انقلاب در هر خانهای، محلهای، کمپی در دست زن و پیروجوانان سلاح می بینی) سازمانی قلمداد کردن، تعریف اشتباه شما از مسئله است.
ابتدا به انقلاب ذهنیتی و تغییر جهان حسی افراد ایمان دارم و بعد تغییرات ساختاری. در درون انقلاب طبیعتاً شخصیت ساخته میشود و شکل میگیرد. خیانت و قهرمانی در راستای انجام مسئولیتهای اجتماعی- سیاسی بارزتر میگردد چون در بطن مسایل اجتماعی قرار می گیرد. اماکار تو متفاوت است. اتخاذ شیوهای دموکراتیک و سیستماتیک و بازسازی جامعهای اخلاقی-سیاسی در دل فعالیتهای مدنی و انسان دوستانه، راه حلهایی ملموستر که دارای ارزش عملکردی بالاتری است را رهنمون میسازد.
بایستی تفاوتهای بومی را پذیرفت این به معنای تجزیه طلبی نیست
سیستم انقلاب ذهنیتی راه خود را میپیماید. دموکراتیزاسیون جامعه از راه دموکراتیزاسیون خانواده برای عبور از جنسیتگرایی، دموکراتیزاسیون دین برای عبور از دینگرایی (نه دین ستیزی)، دموکراتیزاسیون تمام ینهادهای موجود جهت جلوگیری از اقتدارگرایی و این برساخت تئوریتهی مشترکی است بدون درافتادن به دام دیکتاتوری و پاکسازی سنت های اصیل خلقهای منطقه که بخش عظیمی از هویت ووجودشان است.
تمامی فعالیت و تلاشم در راستای خدمت رسانی و ادای دین تاریخی نسبت به تجارب زیستهام وسرکوبهای تاریخی ام بوده که صد البته اعتقاد راسخ دارم به اینکه راه درست رسیدن به یک جامعه دموکراتیک نیز اساساً از اتخاذ شیوهای دموکراتیک برای برساخت جامعه اخلاقی-سیاسی ای است که مردم خود مسائل اجتماعی را به مشورت میگذارند، دغدغهشان کنند و راه حل بیابند. مشارکت حداکثری مردم در حل مسائل جامعه انسجام اجتماعی و راه برون رفت از بحران خواهد بود و این عین زندگی با علم زن است که تحقق دموکراسی به تحقق آزادی منجر خواهد شد.
پخشان عزیزی
جولای۲۰۲۴
زندان اوین